گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم .گفتم:کجا ؟
گفت : رو قلبت .گفتم مگه می تونی ؟ گفت : آره سخت نیست ، آسونه.
گفتم باشه .
بنویس تا همیشه یادگاری بمونه.
یه خنجر برداشت گفتم این چیه ؟ گفت : هیسسسسس
ساکت شدم .
گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی
خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت . دوست دارم دیوونه.
اون رفته ، خیلی وقته ، کجا ؟ نمی دونم
اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده.
دوست دارم دیوونه
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۰۸ ساعت توسط S ª ý È