اگر روزی عاشق شدی ...
قصه ات را برای هیچکس بازگو نکن ...
این روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده ......!

پ.ن : نفسم در نمیاد به چشم
خواب نمیاد دل من تو رو میخواد
چشم من گریه میخواد )))))):
اگر روزی عاشق شدی ...
قصه ات را برای هیچکس بازگو نکن ...
این روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده ......!

پ.ن : نفسم در نمیاد به چشم
خواب نمیاد دل من تو رو میخواد
چشم من گریه میخواد )))))):



همیشه از آمدن “نـ” بر سر کلمات مـی ترسیدم !
نـ داشتن تو… نـ بودن تو…
نـ ماندن تو…
کـاش اینبـار حداقل دلِ واژه برایم می سوخت و خبـری مـیداد از نـ رفتن تـو…


گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم: من رفتم ؛ باهات قهرم ، دیگه تموم!
دیگه دوستت ندارم …..
وچقدر دلم میخواهد بشنوم: کجا بچه لوس !؟ غلط میکنی که میری …..
مگه دست خودته ؟ رفتن به این راحتی نیست !
اما …. نمیدانم چه حکمتیست که آدمی
همیشه اینجور وقتها میشنود : به جهنم … !!!
پ.ن:دلم قد یه دنیـــــــا گرفتـه:(

ایـن شــعرهـــا
بـــرونــد بــه جــهنّم
مــن فقــط
دیــوانـه ی آن لحــظه ام…
که قــــلبت…
زیــــر ســـرم
دسـت و پـــا بزند….
♥ ᎧᎷᎥᎴᏗᎷ ♥

✿●• رفتار عاشقانه ی زن را بايــد از دلتنگـيش فهميد •●✿
✿●• از شـــوق و بی تابيـش برای ديدار •●✿
✿●• از حس کودکانه اش برای آغــــــــوش •●✿
✿●• از خجالتش براي بوسـه گرفتن •●✿
✿●• زن بـی دليل بهانه نميگيرد •●✿
✿●• شايد بهانه ی دستانِ گرمـت را دارد •●✿
✿●• که دستانش را بگيری •●✿

دیگر نمی دانم چگونه باید از تو نوشت
حرفی
کلمه ای
شعری
یا یک کتاب چند جلدی که به چاپ هفتم برسد
فرقی ندارند ...
زیر خط فقرند
نمی توانند از تـــــو بگویند
໐๓i໓ค๓

گاهے اوقات
شاید تنها شادے زندگے ام این است
که هیچ کس نمے داند تا چه حد غمگینم !

✽•· به آغــوشِ تو مُحتاجَــم بَرای حِس آرامــش ·•✽
✽•· بَرای زندِگــی با تــو پر اَز شوقــم پـــر اَز خواهِــــش ·•✽
✽•· به دَستــــــای تـــــــــو مُحتاجـَــم برای لَمسِ خوشبختــــی ·•✽
✽•· واســـــه تَسکیـــــنِ قَلبـــی که بــَـراش عادَتـــــــــ شُــده سَختــی ·•✽
✽•· به چشمـــــای تو مُحتاجَــم واســه تَعبیرِ ایـن رویـا که بازَم میشه عاشـق شـد ·•✽
✽•· تو ایــن بی رَحمیه دنیــــــا ·•✽
✽•· بــــه لَبخنــــدِ تو مُحتاجــَـم که تنهـــــا دِلخوشیـــم باشه ·•✽
✽•· بــِــزار دُنیـــایِ بی روحـَــــم به لَبخندِ تو زیبــا شه ·•✽
✽•· به تــو مُحتاجمــو باید پَناه هِق هِقَم باشـی ·•✽
✽•· هَمیشه آرِزومـ بوده که روزی عاشِقَم باشی ·•✽
♥♥♥ ๏๓เ๔ค๓ ♥♥♥

مهم نیس واسم بهترینا رو فراهم میکنن ... 
مهم نیس بخاطرم از همه چیز بگذرن ... 
مهم نیس دلشون واسم تنگ میشه ... 
مهم نیست چی کارا میکنن واسم ... 
مهم نیست کیا دوسم داشته باشن.... 
هیچکدوم مهم نیس وقتی فقط اون واســـم مهمـــه ... 
●•· ໐๓i໓ค๓ ·•●

تعهد داشتن قشنگه حتی تعلق داشتن...
![]()
![]()
اینکه بدونی مال کسی هستی، سهم کسی هستی و اونم مال توئه، حق توئه.....
![]()
![]()
مهم نیس این تعهد امضاء بشه تو یه کاغذ پاره....
![]()
![]()
اصلش جای دیگه سند خورده
![]()
![]()
وسط دلامون..

حـــالا تو هی بیا بگو مردها پررو می شونـــد...
زن باید سنگیـــن و رنگین باشـــد
باید بیایند منتـــ بکشنــد و ...
من می گویمـ زن اگــــــر زن باشــد
باید بشود روی عــــاشقیش حساب کرد
که باید عاشقی کردن بلد باشد
که جـــــــــا نزند
جـــا نمانـد
جــــا نگذارد .







هی فکــر نکند به این چیزهـــایی که
عمری در گوشش خوانده اند که زن ناز و مرد نیاز .
که بداند ,مرد هم آدم است دیگر
گـاهی باید لوســش کـــرد
گاهی باید نـازش را کشیـــد
و گــاهی بایـــد به پایش صبـــر کــــرد ...







حتی من می گویمـ زن اگـــر زن باشد از دوستت دارمـ گفتن نمی ترســد .
تو می گویی خوش به حال زنی که عــاشق مردی نباشد،
بگذار دنبالتـــ بدوند ...
و من نمی فهممـ این که داری ازش حرفـــ می زنی زندگــی استــــ
یا مسابقه اسبــــ دواني..!!







و من نمی فهمـمـ چرا هیچ کس برنمی دارد بنویســد از مردهــا . . .
از چشمها و شــانه ها و دستهایشــان
از آغوششــــان. . .
از عطر تنشــــان ، . .
از صدایشـــــان . . .
پـــررو می شونـــد ؟
خبــــ بشوند . .
مگــر خود ما با هر دوستتـــ دارمی تا آسمـان نرفته ایمــ ؟
مگر ما به اتکــاء همین دستهـــا
همین نگاههــا
همین آغوشهـا , در بزنگاههــای زندگی
سرِپا نمانده ایمــ . . ؟







من راز این دوستـــ داشتنهای پنهـانی را نمی فهممـ .
من نمی فهمـمـ زن بودن
با سنگیـن رنگیــن بـــودن
با سکوتــــ
با انفعــال چه ارتباطی دارد؟!؟
من بلـــد نیستم در سـایـــه ، دوستـــ داشته باشمـ
من می خواهمـ خواستنــمـ گوش فلکــــ را کــر کند .
من می خواهـــمــ
مَردَمـ
حتی اگر مردِ من همـ نبــــود
دلش غنج بزنـــد از این که
بدانـــد جایی زنـــی دوستــش دارد . . .
من می خواهــمــ زن باشمــ ...
بگذار همه دنیـــــــا بداند
مردی این حوالـــی دارد
دوستتــــ دارمـ هــای مــــــــرا
با خـــود می بــرد ...
໐๓i໓ค๓ 

آن کَســی که باوَرتــ دارَد ![]()
یِکـــ قَدمـ از آنـ کَسی که دوستتـــ دارد جلوتــر اَستــ. ![]()
تَکلیفـــ منـ چیستــ ![]()
که همـ باوَرتــ دارمـ و هَمــ دوستَتــــ دارَمـ...!!؟؟؟ ![]()
໐๓i໓ค๓ ēŞhງhค๓ 

بــــرادر جان نمیدونی چه دلتنگم
بـــرادر جان نمیدونی چه غمگینم
نمیدونی نمیدونی برادر جان
گرفتار کدوم طلسم و نفرینم
نمیدونی چه سخته دربه در بودن
مثه طوفان همیشه در سفر بودن
بــــرادر جـــان برادر جان نمیدونی
چه تلخه وارث درد پدر بودن
دلـــم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه
دلم تنگه از این روزهــای بی امید
از این شبگردیهای خسته و مایوس
از این تکرار بیهوده دلم تنگه
دلم تنگه برادر جان
❤ بـــــرادر جــــان دلـــــم تنگــــــــه ❤



روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا
عاشقم هستی ؟
پسر گفت : نمی توانم
دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم
دختر گفت : وقتی نمی
توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!
پسر گفت : واقعا
دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم
دختر گفت :
اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست
داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!
پسر گفت : خوب ... من
تو رو دوست دارم چون زیبا هستی
چون صدای تو گیراست
چون جذاب و دوست
داشتنی هستی
چون باملاحظه و بافکر
هستی
چون به من توجه و
محبت می کنی
تو را به خاطر لبخندت
دوست دارم
به خاطر تمامی حرکاتت
دوست دارم
دختر از سخنان پسر
بسیار خشنود شد
چند روز بعد دختر
تصادف کرد و به کما رفت
پسر نامه ای را کنار
تخت او گذاشت
نامه بدین شرح بود :
عزیز دلم !!!تو رو به
خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت
داشته باشم
دوستت دارم چون به من
توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم
دوستت داشته باشم
تو را به خاطر لبخندت
و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی
بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم
اگر عشق احتیاج به
دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم
آیا عشق واقعا به
دلیل نیاز داره؟
نه
و من هنوز دوستت دارم
و عاشقت هستم.

می خواهم برگردم به روزهای کودکی
آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .
تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.
تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...

دوست داشتن
زبان ٬ زمان ٬ راه ٬دلیل٬ نشانه نمی خواهد که
دل می خواهد
دوست داشتن ...
یک "من" می خواهد و
یک "تو"...
♥ ♥ ♥ ໐๓i໓ค๓ ♥ ♥ ♥

ناگهان ...
از تصور آنکه دلت برایم تنگ شده باشد
دلم ضعف می رود
چه آرزویی بالاتر از آنکه ...
تو به من ...
وابسته شده باشی؟!

همین قلبی که در اعماق آن صداقت و یکرنگی است ، روی دیواره های سرخ رنگ آن تنها نام مقدس تو حک شده است .
می تپد برای تو ، شکسته است بدون تو ، دلتنگ است از دوری تو ، خوشبخت است در کنار تو ، تنهای تنهاست به عشق تو.
صدای قلبم را بشنو ، صدایی که از اعماقش میتوانی نام مقدست را بشنوی.
هر تپش از این قلب عاشقم ، تنها به امید بودن تو در قلبم است .
این قلب را نا امید نکن که تنها امیدش تویی .
این قلب را نشکن که تنها عشقش تویی .
❤『S』『a』『Y』『e』❤

به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو
▂▃▄▅▆▇█▓▒░Saye░▒▓█▇▆▅▄▃▂

چه حس قشنگیه وقتی میشی محرم دل یکی
یکی که بهش اعتماد داری
بهت اعتماد داره
از دلتنگی هاش برات میگه
از دلتنگی هات براش میگی
آروم میشه
آروم میشی
این حس رو بهت دارم...
حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه...
❤❤ به خدا قسم مثل قطره های باران پاکه... ❤❤
໐๓i໓ค๓

وقتی دست زنی را عاشقانه می گیری
تازه میفهمی مرد بودن را باید میان دستان ظریف زن احساس کرد
مرد که باشی
وقتی سرت را روی سینه اش میگذاری
حس می کنی که چقدر به احساس یک زن نیازمندی
و آن زن چقدر محتاج حس مرد بودن تو است ...

پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید: تو می توانی مرا بزنی یا من تورا؟
پسر جواب داد:من میزنم
پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید
با ناراحتی از کنار پسر رد شد
بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود.
... پسرم من میزنم یا تو؟
این بار پسر جواب داد شما میزنی.
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟
پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی.

تو یه رابطه وقتی مخاطبت عصبانیه , ناراحته ,
میخواد داد بزنه , وایسا روبروش بگو :
تو چشام نگاه کن , بهت میگم تو چشام نگاه کن .
حالا داد بزن , بگو از چی ناراحتی...
بعد مخاطبت که داد زد , گله کرد , فریاد کشید , گریه کرد..
آخرش که خسته میشه میزنه زیر گریه ,
همونجا باید بغلش کنی ,نذاری تنها باشه ,
حرف نزنی ها , توضیح ندی ها, کل کل نکنی ها ,
توجیه نکنی ها , فقط نذار احساس کنه تنهاست ,
یه عاشق گاهی وقتا عشقشو با سکوت اثبات میکنه .

اين كه عاشق كسي باشي يعني هيچ،
اين كه يكي عاشقت باشه يه چيزي،
اما اين كه عاشق كسي باشي كه عاشقته يعني همه چيز،
يعني باقي دنيا هيچ
໐๓i໓ค๓

مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. استادی از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حالت پریشانش شد و کنارش نشست. مرد جوان وقتی استاد را دید بی اختیار گفت: عجیب آشفته ام و همه چیز زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟ استاد برگی از شاخه افتاده روی زمین را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آن می سپارد و با آن می رود. سپس استاد سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آن کنار بقیه سنگ ها قرار گرفت. استاد گفت: این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و در عمق نهر قرار گیرد. حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را؟
مرد جوان مات و متحیر به استاد نگاه کرد و گفت: اما برگ که آرام نیست. او
با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست لااقل
سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد
اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم
استاد لبخندی زد و گفت: پس چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟
اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی آرام و قرار خود را از دست مده
استاد این را گفت و بلند شد تا برود. مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و مسافتی با استاد همراه شد.
چند دقیقه که گذشت موقع خداحافظی مرد جوان از استاد پرسید: شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟
استاد لبخندی زد و گفت: من تمام زندگی خودم را با اطمینان به خالق رودخانه
هستی و به جریان زندگی سپرده ام و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که
همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمیشوم و
من آرامش برگ را می پسندم.

هیچ کسی درکــــــــ نمی کنـد کـه
" من زنـدگــــی ام را گــم کـرده ام لابـه لای تـه ریش مـردانـه اَت
کـه عجیب دلـــــــــم را می لــرزانــد ♥
໐๓i໓ค๓

در آغوشت که جا میگیرم ، عمیق تر گناه میکنم !
من این جهنم را که هوای بهشتی دارد ...
با هزاران بهشت خدا که بی تو هوای جهنم دارد ، عــــوض نــمــیـــکـــنــــم ...!
سلامتی همه جهنمیا...
໐๓i໓ค๓

آرام باش، ما تا همیشه مال همیم، همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من، تو تا ابد در قلبمی، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم، جایی که همیشه آرزویش را داشتی، جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت، تشنه ام برای بوسیدن لب هایت
بگذار لب هایت را بر روی لبانم، حرفی نمی زنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت
خیره به چشمان تو، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم، آرزو میکنم لحظه مرگم همین جا باشد، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپش های قلبت شاد است، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم، میدانم اینک کجا هستم، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم
همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود....
در آغوش عشق، بی خیال همه چیز، نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام
تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده
عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم، از اینکه در آغوشمی خوشحالم

چقدر دلم می خواهد کسی آرام بگوید:
بمیری انشاالله
و من فریاد بزنم:
آ آ آ آ آ آ آ مین ♥ ....! ! !

ساعتهای نبودنت روی مچــم بسته نمیشوند
حلقه میشوند
دور گــــــــردنــــــــم .................................!
໐๓i໓ค๓


گـــوش کـــن خــــدا جــــون
ایــنــکه مــیــگن از رگ گــردن نــزدیــکــتــری و ایــن حرفــا
در ســطح فهم و درک مــن نــیــــســت
یه دیــقــه بــیــا پائــیــن بــــغـــلــــم کن..

خــُدايا وعــَده بـهشت مـَرا رَســتگار نميكــُند...
آغــوش او را وعده بــده رستگار تـرين ميشَـوم
໐๓i໓ค๓

من اعتقاد دارم
اندازه دوست داشتن مهم نیست
کیفیتش مهمه:
همیشه یک دونه
دوست داشته باشیم ولی مــــــــــردونه.... ♥
໐๓i໓ค๓

بگذار بگويند مجنون است...
بگذار بگويند كافر است...
بگذار بگويند كور است...
بگذار ملامتم كنند...بگذار از كنارم بروند..
مرا يك لبخند تو كافيست
໐๓i໓ค๓

خدایا من میدونم که تو هستی.
اما تو چی؟
تو هم میدونی که من هم هستم؟
خدایا...! بین خودمون می مونه فقط بگو
من اگه نبودم...
این همه غصه رو چیکار می کردی...؟!!!

خــسرو شکـــیبایی : مــردم مــنو میدیــدن مــیگفتن مخــش تــکون خــورده .
ولــی مــن بــه مامانم میگــفتم من دلــم تکــون خــورده نـــــــــه مــخم .
مادرم میگفــت گور بابای مخ ، تو دلــت قد صدتــا مخ مــی ارزه ,
به خـــدا گــفت , به همین زمین قسم گــفت .
- مادرت نپرســید عاشق کــی شدی ؟ نپرســید اسمش چیــه ؟
خــسرو شکــیبایی : مادرا که از آدم چیزی نمــیپرســن
. همه چیو خودشــون میدونن

به خــاطـــر مــن بخـــنـــد ..
حتـــی به دروغ . . .
گـــاهی بـــاید به کســـی تنـــفـــس مصـــنـــوعـــی داد
໐๓i໓ค๓