از ارتفاع فاصلهها میترسم...
انگار نه انگار،که من همان پرنده دیروزم،
که اشیانش بلندترین شاخه خورشید بود..
غریب شدهام در میان تمام سایههای زندگی،
در میان کسانی که تا دیروز برایم اشناترین بودند...
به گمانم خیال خاطرم دارد گیج میزند این روز ها...!
سر به هوا شده ام!
اسمهای تاریک،چهرههای گنگ،تنها خاطره باقی مانده از دیروزهای منند...!
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۰۲ ساعت توسط S ª ý È