به دنبال تو..

من به دنبال سرپناهي بودم براي آرامش خستگي هايم ،
براي به فراموشي سپردن غم هايم ..
به دنبال نگاهي که از جنس نور باشد ،
تا هر شب بتابد بر تاريکي شبهايم ..
من به دنبال دستي بودم که انگشتانش جاي خالي بين انگشتانم را پر کند ،
گاهي که از دلتنگي اشک روي گونه ام مي غلتد آن را پاک کند ..
من کسي را مي خواستم که روحش لطيف بوده ،
دستانش پرسخاوت و قلبش مهربانش باشد ،
کسي که من را به خاطر خودم بخواهد ،
مغرور نبوده و آرزويش شادي لحظه هايم باشد ..
من در جستجوي چشماني همچو لطافت دريا ،
به دنبال لبهايي که هيچگاه لبخند را از خاطر نمي برد ،
آغوشي ساده و بي آلايش براي دلتنگي ام بودم ، که تو را يافتم !
حال ، از وقتي که تلاطم نگاهم در مسير رودخانه چشمانت گم گشته ،
عاشق بودن خويش را احساس کرده ام ..
از زماني که پرنده کوچک قلبم بر روي درخت عشق لانه ساخته ،
به خوشبختي در کنار تو ايمان آورده ام ..
" کاش زودتر از اينها تو را يافته بودم
ღღامـیـــدمღღ
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۱۲/۰۷ ساعت توسط S ª ý È
|