خسته ام از خودم از زندگی از همه ریا ها و دورنگی ها
از همه دروغ ها از همه ی آدم ها و ظاهر بینی ها
خسته ام از دنیای پوچی که درون اش زندگی می کنم.
نمی تونم دیگه!نمی شه راحت نفس کشید و راحت زندگی کرد .
دیگه از دنیا و و زیستن در کنار آدم هاش خسته ام ..
دوست دارم برم و دور بشم از همه فریب ها از همه احساس ها و از همه ی دلتنگی ها
می خوام سفر کنم به جایی که فقط من باشم با همون نیت پاک بچگی ام قلبی که تیره و کدر نشده باشه
قلبی که فقط جایگاه یک عشق باشه .
دارم ناخواسته قدم می ذارم به دنیایی که ازش فراری ام دنیایی که اصلا دوستش ندارم
"دنیای دروغ-ریا-دورنگی"می ترسم از دستش بدم .
می ترسم هر چقدر هم فریاد بزنم و اشک بریزم باز هم صدایم را نشنود
و اشک هایم را نبیند و مرا برای
همیشه رها کند و دیگر سراغم را نگیرد ..
کم کم داره ترکم می کنه و از من دور می شه
چون دیگه خیلی شب ها صدام به گوشش نمی رسه
فکر می کنه فراموشش کردم ..ولی نمی دونه که بدون اون هم زنده نیستم .
ترک ام نکن من عاشقانه دوستت دارم و برای همیشه محتاج توجه توام .
نمی خوام هیچ کس جای عشق تو رو بگیره..
تنها تو برای همیشه!!