♥ ♥ ♥
معمولا بیشتر روز رو با هم چت ميكرديم.
از اتفاقات رخ داده در طول روز واسه هم تعريف ميکرديم.
ميگفتيم ، ميخنديديم ، سر به سر هم ميذاشتيم.
من براش آهنگ ميذاشتيم با لذت گوش ميداد.
اون برام عکس ميفرستاد با دقت تماشا ميکردم.
بش ميگفتم يه لحظه صبر
کن برم آب بخورم ميام الان ، ميگفت باشه!
بهم ميگفت من برم چند ديقه پيش مامانم ميام الان ، ميگفتم باشه!
بعد يه مدت هر دومون يه مرتبه ساکت ميشديم.
من عاشقانه مينوشتم.
اون میومد اینجا و میخوندشون.
چند ديقه هيچ حرفي بينمون رد و بدل نميشد.
هر دومون سرمون تو کار خودمون بود.
اون به کار خودش میرسید
منم براش عاشقانه مينوشتم.
يهو دلم براش تنگ ميشد.
يهو يادم ميفتاد چقد دوستش دارم.
اسمايلي بوس براش ميفرستادم تو چت .
اونم جوابمو میداد ....
و هیچوقت متوجه نشد من دوباره و دوباره عاشقانه هامونو مرور میکردمو
چقد از ته دل خوشحال بودم و مطمئن بودم اونم دوسم داره و بهم اهمیت میده
OMidaM