آدم ها زیاد عاشق می شوند ؛
زیاد هم شکست می خورند ؛
خودشان نام های مختلفی روی این عشق ها و شکست ها می گذارند ؛
من امّا می دانم میان این عشق ها ؛
فقط یک بار دل آدم گیر می کند ،
آنجایی که زمان ؛ گذر زمان ؛ فراموشی می آورد ؛
عاشق شده ای ؛ شکست خورده ای ، امّا دلت گیر نکرده بوده ؛
دلت را با خودت برداشته ای ...
وگرنه زمان که هیچ ؛
هفت جدّ زمان هم نمی توانند فراموشی بیاورند ،
دلت که گیر کند ؛ شکست هم که
بخوری ؛ له هم که بشوی ؛ باز شکست نیست ؛
قدر تمام آفرینش غم روی شانه هایت است امّا سر سوزنی پشیمانی نداری ؛
آدم ها زیاد عاشق می شوند ؛ امّا دلدادگی داستان دیگریست ...
هــر رابطه ای رو نمیشود اسمش را دلدادگی گذاشت ...
و تو ... تویی که به تمسخرش میگیری ....
حواست باشد که روزی همین دلدادگی به بازیت نگیرد ....
که آنروز تمام میشوی تمام ....
......
و حالا من سر سوزنی پشیمانی ندارم ....