گاهــی خستـه مــی شوی ..
کــم میــاوری ..
نــه می توانــی خـودت را بـه خـواب بزنــی ،
و نـه تـوان بیـدار مــاندن داری ..
تـرس از دسـت دادن کسی کـه دوستش داری ،
بــغض مــی شود در گلویــت ..
آنـوقت پنــاه مــی بری بـه سـکوتت .. و دم نمی زنــی ،
کـه مبــادا بتــرکد ایـن بــغض لعنتـــی .. .
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۹/۰۱ ساعت توسط S ª ý È