دوباره صدای شکستن بغضی می آید
صدای بر هم کوبیدن دستی به سینه ای
جاری شدن قطره اشکی
شنیدن نوای حزن انگیز
...واحسرتا . . . !
زنجیرها بر شانه ها فرود می آید پرچم های سیاه به اهتزاز در می آید
باز هم داستان چادر مشکی است زمزمه ی بر پا کردن تکیه ی محرم
باز هم شور و شوقی بر پاست
باز هم احساس می کنم عاشقم
اما این بار اسیر یک عشق مافوق زمینی ، عاشق یک تبار الهی
باز هم صدای آشنایی می آید
باز هم صدای "هل من ناصر ینصرنی" پشت افلاکیان را می لرزاند
بازهم ...
چه فاجعه ای !
هنوز هم حسین را نشناخته ام!
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۲۹ ساعت توسط S ª ý È