خسته شده ام از گذر خاطرات


رفت .............


آنقدر ساده که باورش نمی کنید



حتی پشت سرش هم نگاه نکرد..................


من هم می روم به همان جاده ای که می خواستم


اولین جای شروع زندگیمان آنجا باشد ..............


و می نگرم شهر را در تنهائی خویش از فراسوی کوه


چقدر گم می شوم در این انبوه دیواره هایی که هر یک پر است از آئین بی وفائی....